تبلیغات |
::دل نوشته ها::عكس عاشقانه::شعر مریم حیدر زاده::جوك و اس ام اس::(مسافر غم):: |
|
|
سلام به همهی دوستای گلم.. من یه مدت قالب وبلاگ رو پاك كردم و میخواستم كه وبلاگ رو جمش كنم ولی گفتم بزار یه اپ خداحافظی بزارم و دیگه اپ ندم تا حداقل از اپ هایی كه تا الان دادم استفاده بشه و یه روزی خودم ببینم كه چه اپ هایی دادم ... اینم اخرین شعری كه میزارم كه دیوانه این شعر و متن هستم و عاشقانه دوسش دارم... یكی بود یكی نبود، اونی كه بود تو بودی و اونی كه نبود من بودم ! یكی گفت و یكی نگفت، اونی كه گفت تو بودی اونی كه " دوست دارم " رو به هیچ كس جز تو نگفت من بودم!یكی ماند و یكی نماند، اونی كه ماند تو بودی اونی كه بدون تو نماند من بودم پرسید به خاطر كی زنده هستی؟ با اینكه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به <<خدانگهدار>> پسرکی دو خط سیاه موازی روی تخته کشید خط اولی به دومی گفت ما میتوانیم عشق نمی پرسه تو کی هستی؟ عشق فقط میگه: تو ماله منی . میونه خواب و بیداری تو رو میدیدم انگاری پایت را بلند كن "اگه کسی رو دوست داشته باشی نمی تونی تو چشاش زُل بزنی .نمی تونی دوریشو تحمل کنی .نمی تونی بهش بگی چقدر می خوایش .نمی تونی بهش بگی چقدر بهش نیاز داری .واسه همینه که عاشق دیوونه می شه ." دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است… شده یه چیزی تو دلت سنگینی كنه....؟؟؟خیلی سخته ادم كسی رو نداشته باشه... مگه چند بار اشك های شبونش رو پاك كرده...؟! بهش محل هم نداده تا رفته گریه كنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن كرده تا كم نیاره ... خیلی سخته ادم خودش به تنهایی خو كنه اما دلی داشته باشه كه مدام از تنهایی بناله... خیلی سخته ادم ندونه كدوم طرفیه؟! خیلی سخته ادم احساس كنه خدا انو از بنده هایش جدا كرده ... خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درددل می كنی داره به حرفات گوش می ده یا ... پرده ی گناهات انقدر ضخیم شده كه صدات به خدا نمی رسه.... ؟! سلام الان كه این مطلب رو می نویسم خیلی عصابم خورده.. كسی كه خیلی دوسش داشتم دیگه ازش جدا شدم و مطمئنم اونم میاد تو وبلاگم و این مطلب رو بخونه .... "خیلی بی معرفتی" خداحافظ سکوت خسته ی باران خداحافظ.....خداحافظ به رسم خوب دلداران خداحافظ خداحافظ همین کافی و یک لبخند......هزاران قطره بر گونه و چشم و جاده و پیوند خداحافظ فقط یک بار برای رفتن جانم......برای مرگ چشمانم برای عشق و ایمانم خداحافظ و یک واژه و یک رفتن.....و یک خنده و یک آرامش و مردن خداحافظ تمام قصه ها آرام میمیرد.....و باران تا ابد چشمان من را سلطه میگیرد خداحافظ که انگار آخر قصه است.....و پایان پر از رازش غم و غصه است خداحافظ کلاغ قصه ی ما هم نرفت خونه.....کلاغ عاشق تنها غم دنیا رو میدونه خدا حافظ کمی غمگین تر از رگبار.....خداحافظ به امید دوباره خنده و دیدار خداحافظ کمی زوده.........نرو حالا.....خداحافظ از این لحظه منم اینجا تک و تنها خداحافظ ولی یادت نره نامرد .....برای دوری ما آسمون با خود دعا می کرد خداحافظ جدا از هم خداحافظ.....خداحافظ فقط یک کم خداحافظ اولش همه شکل هم هستیم یک سال دیگه گذشت منم یک سال بزرگتر شدم ... یکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ » بشم یا نه ؟ ... تونستم با مشکلات خودم کنار بیام ؟ ... تونستم همونی باشم که هستم ؟ ... تونستم بعضی از عیب هام رو برطرف کنم ؟ ... تونستم کسی رو نرنجونم ؟ ... تونستم دل کسی رو شاد کنم ؟ ...
|